تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( مونا برزویی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سوسوي فانوسِ نگاه ِ تو
آرامش ِ اين راهِ تاريكه

ارابه ي شب عطرتو آوُرد
يعني كه راه ِ خونه نزديكه!

از هر مسيرِ سرد و طوفاني
 انگار قبل از من گذر كردي

هر جا كه رفتم حرفي از گُل بود
 شايد تو هم با من سفر كردي

من ، واژه هاي آشتي با تو
 تو ، راز لبهاي فرو بسته

انكارِ حسم ديگه ممكن نيست
  پلي كه از من به تو پيوسته

از معبر چشماي معصومت
بغض ِ تو مي رسه به خاموشي

تو صخره رو به روي بوراني
. تو ساكن ِ شهر فراموشي.


 

 مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 274

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

من سقوط کرده بودم ، ته چاهِ نا امیدی
نعره ی عریون ِ مرگ و... تــو تواون دره شنیدی



از دلِ صخره شکفتی .... مث ِ یه شاخه ی محکم
من و از دره گرفتی .... آخرین لحظه ی مبهم



تنِ من به جای دره .. توی آغوشِ تــو افتاد
اشکِ حسرتت چکید و پلکِ بستمو تکون داد



زلفِ تو نوازشم کرد ، عطرتو نفس کشیدم
خم شدی نزدیکِ نبضم ، دیدمت ! چشماتو دیدم



من میخوام مالِ تـــو باشم ، توی خوابِ تــو بمونم
چی تو چشمای تـــو دیدم....... نمی دونم ..... نمیدونم...

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1385/8/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 276

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

یه روز سـرد پائیـــزی .. که باز از غصه لبریزی
می یای با کـوله بار غم .. چه اشکا که نمی ریزی !



برام با گریه می خونی .. پشیمــونی .. پشیمــونی
دلم می ریزه از حرفات .. تو چشمات میشه زندونی


شاید جاروی پلک تو .. با اشکات شونه شه بازم
بپـیچه عطر احساست .. دلم دیــوونه شه بازم


دیگه طاقت نمی یاره .. دل کوچیـک داغونم
اگه برگردی از قهرت .. تــورو می بخشه! .. می دونم!



خیالی جز تو با من نیست .. بیا قهرارو پرپر کن
دلم از سنگ و آهن نیست .. تورو بخشیده .. باور کن..

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 280

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نه خزون ، نه بهار
انگاری روزگار!
تو رو از دل من میرنجوند

اینکه تو هر قدم
میگذشتی ازم
قلبمو می لرزوند

آخرین لحظه ها
یاد تو از پاهام قدرت رفتن و میگیره
زندگی جاریه بی حضورت ولی
شکل یه راه تیره

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 618

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

هـاش!
بيدار ميشود !
آرام!!

تازه خفته كودك گريانم
كودكي كه منم سالها پيش


مانده با من چرا !!
نمي دانم

مي دويده
كه ناگهان با سر
روي آسفالت غم
زمين خورده

زانو و كنار پيشانيش
قد يك ستاره چين خورده

هاش !
بيدار ميشود!
ساكت!!

باز هم ياد جاده مي افتد!
در عجب مانده ام
كه كودك معصوم
به تلنگري
چه ساده ميافتد


من به زخمهاي طولاني
عادتي هميشگي دارم


بايد او بخوابد آسوده
من براي گريه بيدارم .

 

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1385/7/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 512

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

ابروی تراشیده؟ دخترانِ ایرانی؟!؟
رو به روی مسجد هم این همه خیابانی؟

 



در سیاه شهر من ، عاشقان رجز خوانند
در لجن فرو رفتند .. تا کجا.. نمی دانند

 



شل شده ست تمبانها ! کس کمر نمی بندد!
در طویله زندانیم ! غیرِ خر نمی خندد



هم مرامها خشکید ، هم سبیل ! و زیر ابرو!
مــرد هم نمیگویم! عنصر مذکر کو؟

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نفرین به جغدِ شومِ شک
این زخم این تو این نمک!


نفرین به گوشِ ساده لوح
نفرین به قلبِ پرترک

رحمی نکردی ! این منم!
بتی که می لرزه تنم


از طعنه هات تبر بساز
دیگه نمیخوام بشکنم.........

 

مونا برزویی

 

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 303

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تو خواب‌ ِ بچه ها باز عروسکای بی سر
شاخه ی خشک زیتون ، کبوترای بی پر

لالائیای اینجا منظومه های جنگه
گهواره رنگ خونه ، اینجا قلم تفنگه

تو سنگر شکسته تنها سلاح ، فریاد
وقتی گلوله خط زد بازم پرنده افتاد

چندتا فرشته کم شد؟ کفتارهای ملعون
! از خاک چکمه هاتون شسته نمیشه این خون


بر دستهای خالی چیره شدن هنر نیست
پایان دل سیاهی دروازه ی سحر نیست

 

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 262

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

من مثِ یه تک درختم که شکوفه کرده پائیز
گلی که شکفته اما توی یه فصل غم انگیز

من مثِ یه تک درختم پُر ِ شاخه های امید
پُر ِ برگایی که میرن تا در خونه ی خورشید

شاخه ی لرزون ِ دستام فکرِ لمس ِ آفتابه
نگو آرزوی خورشید تو زمستون توُ خوابه

یه درختم توی پائیز که شده به غصه محکوم
ولی میرم به جدالش با همین نگاه ِ معصوم

 

 

مونا برزویی

 

http://mb2004.persianblog.ir/1385/5/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 262

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

این اتاق
 
 
 

باز اشکامو می شوری
آروم می شم اینجوری
رفتی ، چون تقدیر اینه !
کی می گه از من دوری؟

این اتاق
تـا ابـد
از عطر تو سرشاره
پشت این پنجره
بارون هر شب بیداره
لمس ِ آغوش ِ گرمت
انگار خواب و رویا نیست!
دیدمت صدبار امروز
گرچه جسمت اینجا نیست...
...
...
...
...
هنوزم چشمات
توشبای غمناکم فانوسه
سایه ی لبهات
توی خوابم پلکامو می بوسه.....


 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 305

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سالها خواهند گذشت
و زمانی مردم اسکلت من و تو را از زیر خاک
در حالیکه در آغوش هم پیچیده شده ایم خواهند یافت
و اینگونه همه ی دنیا پی می برند

 کازیمودو چه اندازه عاشق اِسمـِقالدابوده
کازیمودویی که خدا آنقدر زشتش

 آفرید تا صلیب را بر دوش بـِکشد

بدنم را بدرید ! خونم را بنوشید
ای لاشخورهای مونتــفکن!
چرا که مرگ برای همیشه
نام من و او را درکنارهم جاودان خواهد کرد
بگذارید روحم از اینجا پرواز کند
به مکانی عاری از عذاب این زمین
بگذارید عشق من به روشنایی دنیا بپیوندد
به روشنایی دنیا

برقص اسمقالدای من!
آواز بخوان اسمقالدای من!
کمی به خاطر من برقص!
من تو را تا سرحد مرگ میخواهمت
( نا امیدانه)...

برقص اسمقالدای من
بخوان اسمقالدای من
بگذار من هم با تو بیایم
مردن به خاطر تو مرگ نیست ..
بیا در آغوش من بخواب
من تو را تا سرحد مرگ می خواهم
برقص اسمقالدای من
بخوان اسمقالدای من
مرا هم با خود ببر
بخاطر تو مردن من ...... مــرگ نیست

 

 

مونا برزویی

 

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 561

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اي نگاهت موجي ازطيف بهار
تو كه چشمان مرا ميخواهي!


و مرا ميبيني زيبا تر از اين آينه ها!
خواب مي ديدم در راهي با همان اسب سپيد


و دو كالسكه ی رز!
سوي اين قلعه ي خاموش و سياه


من حريري از قاصدك پوشيدم
روي لبهايم شاتوت


روي مژگانم سرمه تاريك تر از غمهايم
تو مرا بوسيدي؟يادم نيست


و مرا دزديدي؟
يادم نيست!!
صبح شد
بستر من


عطر روياي تو را در خود داشت
روي لبهايم مرد
مرغ پركنده ي كاش....

 

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 305

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


فتاديم
فتاديم!

بدان سان كه نخيزيم

ندانيم
ندانيم!

چه غوغاست خدايا!
نه دامي ست ، نه زنجير

همه بسته چراييم؟

چه بند ست؟ چه زنجير؟
كه برپاست خدايا؟

 
 
 
مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 259

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عکسم مچاله شد
در دستهای تو


دور از نگاه من
حتما مچاله را باز میکنی


امشب بدون من پرواز میکنی


پرواز بی شماره و
مقصد به ناکجا


گفتی : بیا به بدرقه اما جلو نیا
حرفی نزن که دلم قهر میکند...


من آمدم کنار حقایق نشسته ام......
چیزی نگفته ام
من عهد بسته ام!


رد میشوی و دوباره بوق میزند
دستان مضحکی که تو را لمس میکنند


ـــ این چیست ؟ در بیار!
ـــ قلبی ست رنگ خاک ! ارزانی شما.....


قلبت کنار صندلی و چشمت به نیمه راه
با اشک و وان یکاد


من پشت شیشه ها
پرواز میکنی....


 

مونا برزویی

 

http://mb2004.persianblog.ir/1385/3/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

روح باران گذرد ز چشم صحرائي ِتو


اشك ِ بيتاب شدم !


به دلاويزي ِ آوازه ي دريا پريان


خوانديم ، خواب شدم

 

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 7, | بازديد : 261