تبلیغات اینترنتیclose
اونکه گریه کردن و بلد نبود ( مونا برزویی )
پیچک ( مونا برزویی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


اونکه گریه کردن و بلد نبود

 


 

من و جاده های سرد .. من و این برگای زرد
رفت و توی چشم ناباور من نگاه نکرد!


چی برام مونده ازش ؟ یه یادگاری و یه اسم!
مژه های اون غریبه شبمو کرده طلسم

اومد و واسه نفس کشیدنم بهونه شد!
رفت و توی جاده ها کولی بی نشونه شد!


دل من گرمی شونه هامو هدیه کرده بود
به غریبه ای که گریه کردن و بلد نبود !



((زیر گنبد کبود!‌ کاش ته قصه بد نبود!
همه ی جدائیا جدایی تا ابد نبود!


شونه های شعر من همیشه تکیه گاه شدن
واسه اون کسی که گریه کردن و بلد نبود.........))


 

 

مونا برزویی

 


http://mb2004.persianblog.ir/1384/5/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 4, | بازديد : 693