تبلیغات اینترنتیclose
بامداد روز نوزدهم ( مونا برزویی )
پیچک ( مونا برزویی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

١٢:٣٠بامداد روز نوزدهم که متولد شده

باشی..احتمالا تمام شب را در راه بوده ای*

روی ارابه ای شاید.. و سالهای کودکی و

نوجوانی را در خمیازه و چرت زدن و ستاره

شمردن گذرانده ای دم دمهای صبح شاید نوزده

 سالگی به دشتی رسیده اید .. و تو در آن

گرگ و میش و بی توجه به مسیر تکراری

جاده .. از ارابه ای که همچنان حرکت میکند

دمی پیاده شده ای و شلنگ اندازان دشت را

پیموده ای و نفس کشیده ای جوانیت را..

هی گفته اند بیا دختر جان! زندگی این سمتی

 است ! بیراهه نرو! متوهم!دیوانه!یاغی!ولی تو

رفته ای! در آن سوی دشت چیزی دیده ای؟؟

 نه .. در آنسوی دشت هیچ چیز وجود ندارد..

در خلائی بی معنا نوشته شده "تمام شد"...

همین... ولی تو میدوی و میخواهی وانمود کنی

 آن دورها درخششی تو را مسحور کرده.. یا

صدای آشنایی شنیده ای که تو را به خودش

خوانده..چیزی که دیگران نمیدانند چیست..

و خودت میدانی "هیچ " است..

فقط نمیخواهی برگردی.. صداها کمرنگتر که

 میشود میفهمی که از ارابه ی در حال حرکت

  زیادی دور شده ای.. همین است..

هر لحظه تنهاتر شده ای.. 

من حوالی شب به آنجا میرسم..

همان افق تاریکی که در امتدادش نفر قبلی

نوشته " تمام شد"..

در آخرین لحظات عمر.. چه مایوس بوده!

من کاش جمله ی دیگری بنویسم..

 

 

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1387/11/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 370