تبلیغات اینترنتیclose
ترانه های مونا 8
پیچک ( مونا برزویی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچکِ وجود ِ تو.. دورِ قفسِ روحم

من بی تو یه تصویرِ خشکیده ی مکروهم....

 

یه بهار ِ بی تکرار پیشونیــتو بوسیده

من عطرِ تو می فهمم از پیکر ِ ارکیده

 

دستاتو به من نسپار .. چون مال ِ خودم میشه

باید واسه پس دادن .. قطعم کنی از ریشه !  *

.

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چشام از جنس ِ بارونه

.. که می سوزوندش خورشید

تو رو می بخشمِت اما

.. کسی جز من نمی بخشید 

تو رو می بخشمت اما

 .. نه اینکه باز برگردی

می خوام یادم بره کی بودی

 و با من چه ها کردی....

غبارِ کینه رو شستم

.. نبودنهاتو بخشیدم

کسی توآینه ییدا شد

 که قبل از این نمی دیدم.....

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کولیای ته باغ

انگاری امشب واسه شام

جنازه پختن!

بوی خون می یاد!

زمستونه و

باغ مرده

همه درختا لختن

سر می ذارم روی بالش

با خیالش..

که الان با خوابای قشنگ می یاد.....

 

نصفه شب می پرم از جا

از تو باغ ِ جن زده

بازم صدا کلنگ می یاد!

 

چشمامو می بندم و نمی شنوم

اما دنگ دنگِ کلنگ قطع نمی شه

ساعتارو تا سحر نمی شمرم

اما سنگ سنگ ِ کلنگ

قطع نمی شه...

 

نمی خوام از پنجره نگا کنم

نمی خوام ببینمش هر کی که هست!

صدای نفس نفس زدن می یاد

یکی انگار لامپ بیرون و شکست!

یخ چشمام آب می شه یواش یواش

نمی ترسم من از این تنهایی!!!

آره ! من شجاعـتر از این حرفام!

حیف اشک و این شب رویایی!

 

 

دیگه صبح شده !

چه کابوسی بود!

پا میشم

تفنگ و بر می دارم

چکمه می پوشم و می زنم به باغ

چه کسی می خواس بده آزارم!؟

یه چیزی روی گلوم حس میکنم

مث انگشتی که لمسم میکنه

نه یه کرم خاکی کوره داره

منو تو ذهنش مجسم میکنه!

.

.

خبری از اون کلنگ و تیشه نیست...

یه دونه تیر ِ هوایی می زنم

آخ!

تفنگ و بد گرفتم

کتفم!!

جاش کبود می شه می مونه رو تنم

.

.

بر می گردم چن قدم اونورتر

زیر پام یه چیز ِ نرم افتاده!

باورم نمیشه یه گرگ ِ سیاه

زل زده بهم!

چه بد جون داده!!

پامو از روی دمش بر می دارم

جیغم انگارخُش شده توی گلوم

رو تنش جای گلوله ی منه!

کی رها می شم من از این خواب ِ شوم!!؟

می دوئم ! چن بار و

می خورم زمین

هی درختا رو شبح می بینم!

یکی لبخند کجی بهم زده

چرا باغ و سر و ته می بینم؟!

.

.

.

باید اسم ِ نور و فریاد بزنم

غیر از این اشباح رسوا نمی شن

فکرِ ذکرِ ناجی ِ مقدسم

ولی لبهام یخ زدن

وا نمی شن

.

.

.

یه کلنگ ِ قـیری تو دستامه

این همونه که شبامو می کند!!

گریه میکنم

تفنگم چی شد؟!!

یکی می گه « بـایـد ایــن قــبــرارو کـنــد

.

.

برمی گردم آدامای مثل ِ هم

همگی کلنگ تو دستاشونه

می کنن خاک و شبیه مستطیل

یکی می خنده که : « قــبـــراشــونــه

! »

.

.

یکی از اشباح پوسیده ی زشت

هی داره اشاره میکنه به من

صداشو نمیشنوم ولی لباش این و تکرار میکنن :

«

توام بــــکــــــَن! »

.

 

پا می شم از روی خاکستر ِ خاک

وقتشه از این جهنم پا شم!

می زنم کلنگ و توی قلبم

نمی خوام شبیه ِ اینــا باشم

 

 

مونا برزویی

 

http://mb2004.persianblog.ir/1385/11/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 556

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

از وقتی یادمه غریبه بودم
از بچگی زمین و دوس نداشتم


همیشه بین ِ خودمو آدما
یکی دو تا خط فاصله گذاشتم


رو کتفِ من جای دوتا علامت
جای دوتا زخم ِ قدیمی مونده


جرأت نکردم از کسی بپرسم
ولی یکی بال ِ منو شکونده !......

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سوسوي فانوسِ نگاه ِ تو
آرامش ِ اين راهِ تاريكه

ارابه ي شب عطرتو آوُرد
يعني كه راه ِ خونه نزديكه!

از هر مسيرِ سرد و طوفاني
 انگار قبل از من گذر كردي

هر جا كه رفتم حرفي از گُل بود
 شايد تو هم با من سفر كردي

من ، واژه هاي آشتي با تو
 تو ، راز لبهاي فرو بسته

انكارِ حسم ديگه ممكن نيست
  پلي كه از من به تو پيوسته

از معبر چشماي معصومت
بغض ِ تو مي رسه به خاموشي

تو صخره رو به روي بوراني
. تو ساكن ِ شهر فراموشي.


 

 مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 274

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

من سقوط کرده بودم ، ته چاهِ نا امیدی
نعره ی عریون ِ مرگ و... تــو تواون دره شنیدی



از دلِ صخره شکفتی .... مث ِ یه شاخه ی محکم
من و از دره گرفتی .... آخرین لحظه ی مبهم



تنِ من به جای دره .. توی آغوشِ تــو افتاد
اشکِ حسرتت چکید و پلکِ بستمو تکون داد



زلفِ تو نوازشم کرد ، عطرتو نفس کشیدم
خم شدی نزدیکِ نبضم ، دیدمت ! چشماتو دیدم



من میخوام مالِ تـــو باشم ، توی خوابِ تــو بمونم
چی تو چشمای تـــو دیدم....... نمی دونم ..... نمیدونم...

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1385/8/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 276

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

یه روز سـرد پائیـــزی .. که باز از غصه لبریزی
می یای با کـوله بار غم .. چه اشکا که نمی ریزی !



برام با گریه می خونی .. پشیمــونی .. پشیمــونی
دلم می ریزه از حرفات .. تو چشمات میشه زندونی


شاید جاروی پلک تو .. با اشکات شونه شه بازم
بپـیچه عطر احساست .. دلم دیــوونه شه بازم


دیگه طاقت نمی یاره .. دل کوچیـک داغونم
اگه برگردی از قهرت .. تــورو می بخشه! .. می دونم!



خیالی جز تو با من نیست .. بیا قهرارو پرپر کن
دلم از سنگ و آهن نیست .. تورو بخشیده .. باور کن..

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 8, | بازديد : 280

صفحه قبل 1 صفحه بعد