تبلیغات اینترنتیclose
ترانه های مونا 11
پیچک ( مونا برزویی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

یک اتفاق خوب ! غمگینم ....

اما انگار یکی بهم گفته ..

که همین روزا..

یه اتفاق ِ خوب می افته !

اونجایی که هیچ وخ فکرشم نمیکردم!

وقتی پـُر  ِ دردم .....

..

می دونم.. بهم میگی :

" اینم از اون حرفاست ... !! "

.....

 

اما ببین !!

یه رد ِ پای تازه رو برفاست !

یه عطر ِ پُـر از خاطره

توی این خونه ست

اینا یه نشونه ست   ! .....

.....

..

مثل ِ کویرم و

یه حسی بهم میگه....

 بارون میگیره تا همین چن لحظه ی دیگه !

...

با اینکه هیچی نمونده دورم به جز غم  ........

ولی مطمئنم !

....

مثل یه نامه که توی راهه..

همین روزا می رسه به دستم..

یه افق تا ابد رو به رومه

به تماشا نشستم..

هر دفه که سقوطم نزدیکه

قدمام تا لب دره می ره

اما اون دم ی آخر یکی هست

که دستامو میگیره..

 

 

مونا برزویی

 

http://mb2004.persianblog.ir/1388/10/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 676

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چیزی بلد نیستم بگم تا تورو دلداری بدم...

خدا به موقع می رسه

فقط به این معتقدم ..

گریه نکن که بغض ِ تو به من سرایت میکنه

فریاد تو شب و شکست،کی جز تو جرات  میکنه؟؟

گریه نکن،

تا این غم از شکستنت مایوس شه

اونقدر نگه دار اشکاتو

که قد اقیانوس شه..


چیزی بلد نیستم بگم تا تورو دلداری بدم ..

خدا به موقع می رسه، فقط به این

معتقدم ...

 

 

مونا برزویی

 

http://mb2004.persianblog.ir/1388/9/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 17

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

  یعنی الان کجاست ؟؟
با جمله های سرد... تو گوش ِ من بگه

 


دنبال ِ من نگرد
وایساده با یه بغض .. پشت ِ یه پنجره

 


یادش نمی ره و خوابش نمی بره
یعنی الان کجاست؟
چیکار میکنه؟

 


کدوم ترانه مو تکرار میکنه؟
تنها نشسته باز عکساشو می بُـره

 


یا داره شامشو یخ کرده میخوره؟
دلگیر و خسته از حرفای مردمه


من و صدا زده ؟؟
یا این توهمه؟
یعنی الان

 

 

مونا برزویی

 

http://mb2004.persianblog.ir/1388/8/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 611

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

با تو مث ِ یه سایه سازگارم

آشتی نکن

ولی بشین کنارم

پیش ِ همه دیواره دورم اما

کنار ِ تو یه باغ ِ بی حصارم

خاطره هام اندازه ی یه قابه

تو این سکوت عکست همیشه خوابه

به هر کی جز تو ساده می رسیدم

عشق حسرته

اما یه انتخابه

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 480

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نمیدونم چرا هر جا رسیدم
تو قبل از من از اونجا رفته بودی


تو دوسم داشتی همیشه از دور
ولی چیزی به من نگفته بودی
 
شلوغه دورم اما بی تو دنیام
دوباره ساکت و دلگیر میشه


نمی دونم چرا قطار میره 
همیشه واسه گفتن دیر میشه
 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 396

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

میخواستم بــِت بگم چقد پریشونم ...

دیدم خودخواهیه !

دیدم نمیتونم !

 

تحمل میکنم بی تو به هر سختی ...

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی...

  

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری.. از چشمات معلومه !

یکی اونجاست.. شبیه من.. یه دیوونه!.. که بیشتر از خودم قَــَدرتو می دونه

چیکار کردی ؟ که با قلبم.. به خاطر ِ تو بی رحمم !!!؟

تو می خندی ..

چه شیرینه ! : گذشتـن

تازه می فهمم..*

  تو رو میخوام .. تموم ِ زندگیم اینه

دارم میرم .. ته دیوونگیم اینه !

 نمی رسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من

  چیکار کردی ؟ که با قلبم.. به خاطر ِ تو بی رحمم !!!؟

تو می خندی ..

چه شیرینه ! : گذشتـن

تازه می فهمم.. تازه می فهمم

 

 

مونا برزویی

 

http://mb2004.persianblog.ir/1387/12/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 199

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

١٢:٣٠بامداد روز نوزدهم که متولد شده

باشی..احتمالا تمام شب را در راه بوده ای*

روی ارابه ای شاید.. و سالهای کودکی و

نوجوانی را در خمیازه و چرت زدن و ستاره

شمردن گذرانده ای دم دمهای صبح شاید نوزده

 سالگی به دشتی رسیده اید .. و تو در آن

گرگ و میش و بی توجه به مسیر تکراری

جاده .. از ارابه ای که همچنان حرکت میکند

دمی پیاده شده ای و شلنگ اندازان دشت را

پیموده ای و نفس کشیده ای جوانیت را..

هی گفته اند بیا دختر جان! زندگی این سمتی

 است ! بیراهه نرو! متوهم!دیوانه!یاغی!ولی تو

رفته ای! در آن سوی دشت چیزی دیده ای؟؟

 نه .. در آنسوی دشت هیچ چیز وجود ندارد..

در خلائی بی معنا نوشته شده "تمام شد"...

همین... ولی تو میدوی و میخواهی وانمود کنی

 آن دورها درخششی تو را مسحور کرده.. یا

صدای آشنایی شنیده ای که تو را به خودش

خوانده..چیزی که دیگران نمیدانند چیست..

و خودت میدانی "هیچ " است..

فقط نمیخواهی برگردی.. صداها کمرنگتر که

 میشود میفهمی که از ارابه ی در حال حرکت

  زیادی دور شده ای.. همین است..

هر لحظه تنهاتر شده ای.. 

من حوالی شب به آنجا میرسم..

همان افق تاریکی که در امتدادش نفر قبلی

نوشته " تمام شد"..

در آخرین لحظات عمر.. چه مایوس بوده!

من کاش جمله ی دیگری بنویسم..

 

 

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1387/11/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 369

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

من دیر دنیا اومدم ! .. دستای تو تنها نبود..

دنیا زیادی خوب شد!! تردید من بیجا نبود

 

پرواز میکردم ولی راه ِ رسیدن بسته بود..

خوردم به سقف آسمون .. دنیا به شب پیوسته بود..

 

اونکه تو رو داره عجب خوشبخت و رویایی شده

حتما قشنگه .. عاشقه.. با تو تماشایی شده!!

 

اما چرا حتی یه بار.. همرقص و همراهت نبود؟

موهای رو شقیقه هات خاکستری شده چه زود!

 

چشمات هزار و یک شبه اما پر از افسانه نیست..

رو گونه هات عطر خوش ِ نوازشی زنانه نیست

 

مرداب ِ چشمای منو بازم پر از گل میکنی..

دیدم که تنهایی ته درد و تحمل میکنی

 

بین منو تو فاصله ست.. اما فقط یک صندلی

موهامو واکردم یه شب.. زخماتو می بندم .. ولی

 

دور  ِ پرستوهای اشک قفس نمیکشم چرا ؟

منو بغل کن و ببین!! نفس نمیکشم چرا !؟

 

 

 

مونا برزویی

 

http://mb2004.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 188

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

باید تو رو پیدا کنم ..

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی . . .

تقدیر بی تقصیر نیست !

با اینکه بیتاب ِ منی . .

بازم منو خط می زنی !

باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودتم دشمنی !!

کی با یه جمله .. مثل ِ من می تونه آرومت کنه !؟؟؟

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه !؟

دلگیرم از این شهر ِ سرد..

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی ... حس می کنم از راه ِ دور !

آخر یه شب این گریه ها

سوی چشامو می بَره ..

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره !

باید تو رو پیدا کنم !

هر روز تنهاتر نشی !!

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی !

پیدات کنم حتی اگه..

پروازمو پر پر کنی..

محکم بگیرم دستتو ..

احساسمو

باور کنی ..

 

باید تو رو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست !

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

 راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

 

 

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1387/8/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 172

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سیرن"

 

 

 

سخت" معصومانه دوستش داشت..

عشق را شبیه صخره های تیز در قلبش یافته بود

که فریادها و تقلاهای بی امان غریقی را تکه تکه می کردند ..

با اینهمه هر روز دخترکی کم سن و سال را با

خود به سرزمین مقدس کاغذهای الهام می برد

و با چشمان بسته برای خدایان دریا قربانی می کرد.

سخت "معصومانه" دوستش داشت..

و برای همین سالها طعم انزوا را می چشید و

 آنگاه که مریض میشد .. خواب می دید..

خوابهایی راجع به "او" که همه شان

بعدها اتفاق می افتاد.. روح یاغی و ناخوشش

 شبها به آینده می گریخت و برایش تکه ای از

 دیدار  "او" می آورد و روی زخمهایش می گذاشت..

چند سال گذشت .. دیگر حیرتش را با

نزدیکانش تقسیم نمیکرد ..

 بیشتر سکوت می کرد و هر روز بیشتر از پلکان

 انزوا بالا می رفت..

سخت معصومانه " دوستش داشت"

و هنوز هم دارد..

در زندانی فراموش شده که در آن زندانی و

زندانبان یک نفر است با کلیدی که هرگز نمیچرخاندش..

بیرون از این چهار دیواری تاریک.. پر است از

آدمهای پر زرق و برق که سالهاست صدایش

می کنند و روزها ی روشن تازه ای که از میان

 آجرهای تاریک سو سو می زنند و عطر

 سرزمینهایی که سلام میکنند و گونه هایش را

میبوسند و دعوتش میکنند به رهایی ..

بیرون از این چهار دیواری تاریک پر است از همه ی

زیبایی هایی که ..

او در را به رویشان باز نخواهد کرد

 

 

 

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1387/7/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 11, | بازديد : 497

صفحه قبل 1 صفحه بعد