تبلیغات اینترنتیclose
ترانه های مونا 3
پیچک ( مونا برزویی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
دختر قالی باف
 

 

 گره میزنی به بختت ؟ یا به فرش روبه روت؟

یه رج دیگه تموم شد .  گره خورد یه ارزوت!

تو داری گل می کاری... گلایی که لگد میشه

اشک خستت میچکه از تارو پودا رد میشه

اشک تو رنگ انار . شدی دلتنگ بهار

دختر قالی باف! ارزوهاتو بباف!

می سوزه چشات !چقد زل زدی به یه نقش تار

همه ی زندگیتو زدی به این چوبه ی دار!

عطر گیسوی حناییتو بده به دست باد

سهم تو دستای زخمی . سهم ما رنگای شاد

عطر سیب رنگ نیاز . تا سحر چشمای باز

دختر قالی باف ! ارزوهاتو بباف.......

 

 

 

 

 مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 385

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

من میخوام روسرنوشت پا بذارم
اشکامو رو شونه هات جا بذارم

 


بین ما صدتا کویر حسرته
من می خوام به جاش یه دریا بذارم


ای زمونه غمارو یاری نکن
از دلای سنگ طرفداری نکن


باز تو دفترت بایه مداد سیاه
عشقا رو همرنگ بیزاری نکن

 

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 188

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

يه روز سرد پاييزي ..... كه باز از غصه لبريزي
مي ياي با كوله بار غم ..... چه اشكا كه نميريزي

 


برام با گريه ميخوني .... پشيموني ... پشيموني
دلم ميريزه از حرفات .... اسيرت ميشه پنهوني

مژه ت وقتي كه با اشكات .... كنارم شونه شه بازم
بپيچه عطر احساست ....... دلم ديوونه شه بازم


ديگه طاقت نمي ياره ... دل كوچيك داغونم
اگر برگردي از قهرت ..... تورو ميبخشه ميدونم

خيالي جز تو با من نيست .... بيا قهرارو پرپر كن
دلم از سنگ و اهن نيست ... تو رو بخشيده .... باور كن ....

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1383/6/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


فرار کرده ام از تو
به حکم وجدانم
شکسته قلب صبورت
بدان که میدانم!

نگفته بودی از اول
چه ارزو داری
کنون نمی شودم باور
انچه میخوانم

بگو بگو که دورغ ست
عاشقم باشی
به غیر تو . همه شاید!
من از تــــو ! !! می مانم!!!

تو و غرور تو و
اشک حسرت و خواهش ؟!
نه . خواب دیده ام این را
محال میدانم!

بخوان حدیث غمم را
به حـزن اوایت
تورا قسم به صدایت
نگو که می مانم

 

 

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1383/6/

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

من گم شده ام !
ماههاست در غیاب تو
ان روزها که عیدی و دریا بهانه شد...

تا تو دمی وسوسه ات را بغل کنی....
من سوختم در تب یک مرگ جانگداز
در سوز یک خبر
درشعله های راز
بر پیکرم هنوز
رخت سیاه اوست
دیگر نکن گله
دیوانه گشته دوست!!

 

 

مونا برزویی

 

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عاشق و اشفته بودم .. به کسی نگفته بودم
لب پنجره برای ...............دیدن تو رفته بودم

 



ساعتم گفت : دیگه دیره!..نکنه خوابت بگیره!
...یار بیاد گم کنه راه و....تو دل این شب تیره!

 



اینه گفت با ناامیدی... : تازگی خودت رو دیدی؟
اون دیگه بر نمی گرده... خودتم به این رسیدی!


جیرجیرک خوند که دوباره... : خدا اون روزو نیاره
ماه و میدن .. به شبی که ...لااقل ستاره داره!

 



قاب عکس سرش رو کج کرد...
گریه ... خودکار و فلج کرد...


شونه دست کشید رو غم هام
دلخوشی با اینه لج کرد............

 

 

 

 

مونا برزویی

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

می دونم که توی راهی

 

پشت دشتای سیاهی

 

عید می یاد با سبزه چشمات


رو لبات یه تنگ ماهی

می دونم به خاطرت هست

 

ته یه کوچه ی بن بست

یه نفر منتظرت بود

یه نفر منتظرت هست

 

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 393

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

خدایا یاریم کن تا تب ارمانهایم جوانیم را نسوزاند

خدایا مرا از شر ذربین ها برهان تا هر چیزو

هر کس را همانقدر که هست باور کنم
زبانم را گستاخ تر کن تا به سوگواریه سخن

 حقی که در گلویم مرده ، ننشینم
به من خودداری عطا کن تا اتش خشمم

 گلستان بخشش باشد و سینه ام قبرستان خواهش
خدایا کمکم کن ایینه ی تو باشم نه دگران

دستم را بگیرتا هیچگاه ارزوی برگشتن ازراه رفته را نکنم
پایم را ببند که به بیراه ی خودخواهی و جهل نروم
زبانم را بدوز تا حماقت نکنم
چشمم را بگیر که جز تو نبینم



و اگر در دستان من قدرت رساندن نیست...

 مرا از توهم توانستن بیدار کن.


امین یا رب العالمین

 

 

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 155

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

از کجا شروع کنم که تو هم باشی؟

 


ازبهار چشمانت که بیدارم کرد؟
یا
زمستان گونه های یخی ام که تو را خواباند؟

 



از چه شروع کنم که تو هم باشی؟

 


از همین بالها که تو روی شانه هایم گذاشتی؟

 

یا از رد پایم که روی وجدانت ماند؟

 



از که شروع کنم که تو هم باشی؟

 


از تو


یا من؟

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تا یه رهگذر می یاد اشکامو پنهون می کنم

همه ادما رو با ترانه مهمون میکنم

بذا خیس بشه نگام توی بهار چشم تو

وقتی اسم تو می یاد هوای بارون میکنم

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 199

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

هر وقت که از کلمات یک سیلی خوردم

یک درس گرفتم

وقتی یخ ویاس

میخوان چشماتو ببندن

گرمای سیلی

مرگ رو می رونه



هر وقت که سیلی خوردم

چشمامو باز کردم........................

 

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 154

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

من نمیتونم با دریا اشتی کنم !
حتی تو شعرام دریاهارو خشک کردم........

هر بار که می ریم شمال
این همه سبزمه الود
من و دیوونه تر میکنه
ولی به دریا که نگاه میکنم شوری ش دلمو میزنه!



بابا وقتی به خاکستریه دریا خیره میشه
دیگه تو چشماش قهر نیست
زخمش کهنه نشده ولی
دریا رو بخشیده.............

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 162

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

من ان قاصدکم

که بـهـــــار نگاهت زادم

بریدم از انچه که بودم

بال به راهت دادم...........


همه مرزها را در طلبت بشکستم

تو کجا هستی که به ان نرسیدم !؟

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 146

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کدامین شعر را باید بخوانم
که رمز قفل قهرت باز گردد؟
نرنجانی دگر این خاطرم را
و امیدی دگر اغاز گردد !

تو هم می رانی این چشمان تر را !؟
همه درها به رویم بسته مانده
نمی بینم نگاهی را به دنیا
که من را از در لطفش نرانده

من اینجا پشت درهای سیاهم
پر از زنجیرم اما بی گناهم
تو را گم کرده ام در این هیاهو
تو را و چشمهایت را و راهم

بیا بگشا به رویم باز در را
به دنبالش هم ان اغوش و بر را
هوا سرد است ، من تب دارم امشب
نران من را و این چشمان تر را ..........

 

 

مونا برزویی

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های مونا 3, | بازديد : 176

صفحه قبل 1 صفحه بعد